روزگار غریبیست ٬متولد می شوی بی آنکه ذره ای حق انتخاب داشته باشی ٬ بزرگ می شوی در حالی که نمی دانی چه دورانی را سپری می کنی!پس از پایان یافتن این دوران است که تنها حسرت از دست رفتنش را می خوری و این توجیه که گذشته ها گذشته.بزرگتر می شوی ٬احساس می کنی چیزی کم داری و...عاشق می شوی البته اگر هم نشدی خود را توجیه می کنی که شده ای٬ بدلیل همان احساس خلاء.به اصطلاح عاشق شدی بی آنکه بدانی به چه دیاری قدم گذاشته ای و به کجا باید بروی اما مهم نیست ٬چون با پایان یافتن این مقطع هم ٬نتیجه هر چه باشد چه خوب و چه بد خود را اینگونه توجیه می کنیم که سرنوشت و قسمت این بوده.و مرگ...عمرش به دنیا نبود٬خداوند اینگونه خواست٬راحت شد که مرد و توجیه هایی از این قبیل.
عمره ما به همین توجیه ها می گذرد٬ می گذرد که تنها بگذرد و دیگر هیچ.اگر این توجیه ها هم نباشد که نمی گذرد!هیچ کس همانند خوده آدمی نمی تواند خود را تو جیه کند!
شکسپیر می گوید:ما آنگونه که دوست داریم زندگی نمی کنیم !ما مجبوریم آنگونه که زندگی می کنیم را دوست بداریم.
آری زندگی زیباست!!!!!!!!!!!!!!

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:22 توسط : شیوانا

