تبليغاتX
Directory of General Blogs

روی کاغذهای خیس نامه می نویسم...اما چه حاصل؟..اصلا نمی دانم برای که می نویسم کاغذهای من خیس است چون اشکهایم بر آن می ریزد...حاصلی ندارد چون هیچ کس نمی فهمد بر من چه می گذرد از همه چیز با همه کس
از همه چیز با همه کس
شنبه 1385/07/15
نامه ی ثانی

سلام دوست خوبم این نامه ی دومی هست که دارم می نویسم واست.البته خیلی چیزای دیگه تو ذهنم بود که واست بنویسم اما گفتم یه خورده نامه ی اولمو باز کنم و در موردش یه کوچولو توضیح بدم. توجیه نه!!!!!!!!!!!!!!

عزیزم من هدف کلیم از نوشتن اون نامه واسه تو این بود که فکر کنی ٬ هویجوری زندگی نکنی ٬ هر جا سرنوشتت تو رو برد تو هم بری٬ می خواستم فکر کنی واسه چی به دنیا امدی؟ ٬ اصلا واسه چی می میری؟ در کل راه رو ببینید و برید.کور را از رفتن چه باک؟

من اصلا با خدا مشکل ندارم ٬ آخه می دونی خیلی ها این فکر کردن واسه همین نظرم در مورد فسلسفه ی و جود خداوند که بر گرفته از یکی از پاراگراف های کوئیلو هستش رو می نویسم واست.

خدا مثه پرده ی سینما می مونه ٬ آره اون پرده سفیده!هر فیلمی تو سینما اکران شه و بره رو پرده ٬ چه تو فیلم یکی کشته شه یا یکی عاشق ٬ یکی از گرسنگی بمیره و دیگری از پر خوری ٬ یکی صبح تا شب دعا و عبادت کنه و دیگری صبح تا شب گناه ٬ هیچ فرقی نمی کنه اون پرده سفیده٬ سفیده ٬ سفیده.

بله دوست خوبم من فقط می خواستم درک ٬فهم و معرفت وجود داشتنت رو پیدا کنی.

تا نامه ی بعد

خدا حافظ

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:44 توسط : شیوانا

RSS