سلام دوست خوبم این نامه ی دومی هست که دارم می نویسم واست.البته خیلی چیزای دیگه تو ذهنم بود که واست بنویسم اما گفتم یه خورده نامه ی اولمو باز کنم و در موردش یه کوچولو توضیح بدم. توجیه نه!!!!!!!!!!!!!!
عزیزم من هدف کلیم از نوشتن اون نامه واسه تو این بود که فکر کنی ٬ هویجوری زندگی نکنی ٬ هر جا سرنوشتت تو رو برد تو هم بری٬ می خواستم فکر کنی واسه چی به دنیا امدی؟ ٬ اصلا واسه چی می میری؟ در کل راه رو ببینید و برید.کور را از رفتن چه باک؟
من اصلا با خدا مشکل ندارم ٬ آخه می دونی خیلی ها این فکر کردن واسه همین نظرم در مورد فسلسفه ی و جود خداوند که بر گرفته از یکی از پاراگراف های کوئیلو هستش رو می نویسم واست.
خدا مثه پرده ی سینما می مونه ٬ آره اون پرده سفیده!هر فیلمی تو سینما اکران شه و بره رو پرده ٬ چه تو فیلم یکی کشته شه یا یکی عاشق ٬ یکی از گرسنگی بمیره و دیگری از پر خوری ٬ یکی صبح تا شب دعا و عبادت کنه و دیگری صبح تا شب گناه ٬ هیچ فرقی نمی کنه اون پرده سفیده٬ سفیده ٬ سفیده.
بله دوست خوبم من فقط می خواستم درک ٬فهم و معرفت وجود داشتنت رو پیدا کنی.
تا نامه ی بعد
خدا حافظ

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:44 توسط : شیوانا

