تبليغاتX
Directory of General Blogs

روی کاغذهای خیس نامه می نویسم...اما چه حاصل؟..اصلا نمی دانم برای که می نویسم کاغذهای من خیس است چون اشکهایم بر آن می ریزد...حاصلی ندارد چون هیچ کس نمی فهمد بر من چه می گذرد از همه چیز با همه کس
از همه چیز با همه کس
جمعه 1385/03/12
عمر

چهار سال پیش تو هنرستان امتحان ها تموم شده بود و من نشسته بودم تو حیاط ‌‌با خودم گفتم عجب سال گندی بود خوب شد تموم شد!ساله بدش کنکور دادم گرگان قبول شدم خانوادم خیلی اصرار کردن که برم اما نمی دونم چرا حسش نبود!؟دوریه راه بهونه کردم و نرفتم بد از اینکه نرفتم گفتم پسر یک سال بیکارم پیش خوم گفتم پارسال چقدر خوب بود.اون یه سال با مسافرت و همه رقم تفریح گذشت تا اینکه کنکور دادم ونمی دونم چه جوری شد که قبول شدم اما این بار تفرش اومدم دانشگاه یه ترم گذشت دیدم خیلی خسته کنندس پیش خودم گفتم پار سال چه خوب بود.اون سالم گذشت .امسال دیگه از هر لحظه ی عمرم می خوام لذت ببرم ازخوشی ها و خندهاش  تا  ناراحتی هاو غم و غصه هاش . به قول وین دایر غم هم یک نعمت است دیگه نمی گم پارسال چه خوب بود ...عمر آدم به نظر من به هیچ وجه جای حسرت نداره باید سعی کنی ازش لذت ببری.با عشق زندگی کن .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:24 توسط : شیوانا

RSS