تبليغاتX
Directory of General Blogs

روی کاغذهای خیس نامه می نویسم...اما چه حاصل؟..اصلا نمی دانم برای که می نویسم کاغذهای من خیس است چون اشکهایم بر آن می ریزد...حاصلی ندارد چون هیچ کس نمی فهمد بر من چه می گذرد از همه چیز با همه کس
از همه چیز با همه کس
شنبه 1385/10/16
یه چی میگم...

یه چی میگم که همیشه یادمون بمونه

 تو این دنیایه فانی هیچکس هیچوقت همه چیز رو به شکل ایده الش نداشته و نداره

اصلا همیشه از قدیم قصه هامون با یکی بود و یکی نبود شروع شده ٬ شروع میشه و شروع خواهد شد

اگه الان من بگم یکی بود و اون یکی هم بود خوده شما خندت می گیره می گی این پسره باز چرت و پرت گفت.

زندگی همینه ٬هیچوقت نگو خدا چرا واسه من؟چرا به من ندادی ...(هر چند تو هم می تونی داشته باشی ٬این پرانتز شعاری بیش نبود)

از یه طرفه دیگه هم ما هر وقت یه چیزیمون میشه یاده خدا می افتیم

خدایا این درس ۲۰ بگیرم(البته من که همیشه می گم خدایا این درس رو پاس کنم ٬زیاد خدا رو تو دردسر نمیندازم)

خدایا این یه بار به خیر بگذره...

خدایا آخه چرا اینجوری شد؟

می بینید ؟همیشه این جور موقع ها یادش می افتیم٬ تا حالا  شده بگی سلام خدا؟صبحت بخیر؟حال دادی؟...

من میگم خدا مگه دل نداره؟خودتون رو بذارید جاش!!!با هزار امید و آرزو اومده بنده خلق کرده ٬میبینه هر وقت گرفتار میشی یادش می افتی ٬می بینه تا حل میشه مشکلون ٬فراموش میشه خدامون٬خوب خداهم میگه دوباره دوباره یه بار فایده نداره٬یه گرفتاریه دیگه و ...

الان اینارو می خونی می گی پس اونایی که کلی عشق و حال می کنن ٬خدا هم نمی شناسن چی؟

خوب خدا اونا رو بی خیال شده٬گفته برید بیبینم تا کجا می رید؟آخرش که باید بیای پیشه من کارت بزنی..پس میاد سراغه ما...

حالا بگو صدات از جایه گرم در میاد!!!!!!!کافیه یه خورده فکر کنی

مامانم همیشه می گفت به زیر دستیات نگات کن ٬منم هروقت نمره هام کم می شد ٬مامان می پرسید چرا؟می گفتم به زیر دستیام نگا کن

این آخری پیام بازرگانی بود

یا علی

 

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:15 توسط : شیوانا
پنجشنبه 1385/10/07
اشکام

            به نام آنکه که باید که باشد که باشیم ٬ که باشد که بگذرد٬که بگوییم که به نام آنکه ...

                                         با بقیه ی مطلبام فرق می کنه

می خوام از باارزش ترین رکن شخصیتیم بگم واستون.می خوام از اشکام که خیلی دوسشون دارم بگم .اشکام خیلی واسم ارزش دارند و معتقدم این منم که به این دونه های ریز ارزش می دم ٬و واسه بقیه هم ارزش مندش می کنم.یعنی وقتی اتفاقی باعثه ریختنه اشکام می شه ٬بقیه با دیدن اشکام یه جورایی سوپرایز بشن و بیشتر تامل بکنن.

من خود خواه نیستم ولی نمی دونم چند نفرند که ارزشه اشکام رو دارند اما می دونم خودشون می دونن  .اصلا اشکای آدما با هم ارتباط دارند ٬یعنی اگه کسی واسه من اشک بریزه مطمئنا اشکای منم واسه اون شروع به سفر می کنن.

                                                اما یه تراژدیه تلخ :

اشکام که با ارزش ترین چیزای شخصیتی یه من  هستن و همون اشکام که خیلی دوسشون دارم ٬ یه روز از چشام می افتن.پس گله ای ندارم اگه یه روزی از چشمه کسی بیفتم

                                                         یا علی

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:58 توسط : شیوانا

RSS