جمعه 1385/07/21
به قول یه عزیزی داستانک
یه روز یه ماهی که خیلی کوچولو بود ٬دید زیاد زنده نیست!آخه مریض بود ٬به خودش گفت تو این چند وقته مونده از عمرم برم سفر ٬ برم تا برسم به خدا.تنهایی ره افتاد... . اول راه با خودش قرار گذاشت ٬ به کسی وابسته نمی شم٬ عاشق نمی شم ٬ به کسی نمی گم دارم کجا می رم٬ اگر کسی هم تو راه ازم پرسید کجا میری؟ می گم می رم آب بخورم !خوب اونم بهم می خنده و میگه برو بدون اینکه بفهمه چی گفتم . پیش خودش گفت با رفتن به این سفر کم کم بابا و مامان هم به نبودنم عادت می کنن ٬ اینجوری وقتی مردم راحت تربا نبودنم کنار میان.
ماهیه ما چند تا خصوصیت داشت ٬ خیلی باهوش بود٬مهربون بود٬به قول خودمون سر زبون داشت و خیلی هم پاک بود.
سفر ماهی کوچولو شروع شد.
خدا کدوم وره؟دید یه سری ماهی ها قبلا یه راهی رو پیشنهاد کردن.گفت :((خوب همین راه می رم)). راه افتاد...
تو راه خیلی از ماهی ها رو دید ٬ خیلی ها تو این راه بودن اما نمی دونستن کجان!یه سری ها هم می دونستن کجان ٬ ولی نمی دونستن چرا؟! یه چند تا ماهی هم که خیلی کم بودن دنبال این چرا بودن! اما ماهی یه ما فقط به خدا فکر می کرد.پس راهش ادامه داد...
تو راه خسته شد٬عاشق شد٬وابسته شد ٬ دلش تنگ شد ٬ و... ٬که نمی خواست هیچکدومش بشه! ترسید ٬ چیزی که هیچوقت تجربه نکرده بود!اما با هوش و زبونی که داشت و اون خنده هاش نذاشت کسی بفهمه.
خیلی جلو رفته بود ٬اما خدا رو ندید که ندید!این فکر که دیگه زیاد نیست مثه خوره داشت تمام وجودش رو می خورد.تنها دلخوشیش این بود که وقتی داره گریه می کنه چون تو آبه کسی اشکاش نمی بینه!
ماهیه ما داشت می مرد...
وقتی داشت دیگه نفس های آخر می کشید به این نتیجه رسید که به نا کجا آباد امده٬به این نتیجه رسید که خدا همون جایی بوده که بوده٬همون جایی که پدر و مادرش و علاقش نسبت به اونا بوده.
خدا همون جای بوده که عاشق شده ٬ همون جایی که وابسته شده
خدا همون اقیانوسی بوده که توش بوده
یا علی

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:1 توسط : شیوانا
شنبه 1385/07/15
نامه ی ثانی
سلام دوست خوبم این نامه ی دومی هست که دارم می نویسم واست.البته خیلی چیزای دیگه تو ذهنم بود که واست بنویسم اما گفتم یه خورده نامه ی اولمو باز کنم و در موردش یه کوچولو توضیح بدم. توجیه نه!!!!!!!!!!!!!!
عزیزم من هدف کلیم از نوشتن اون نامه واسه تو این بود که فکر کنی ٬ هویجوری زندگی نکنی ٬ هر جا سرنوشتت تو رو برد تو هم بری٬ می خواستم فکر کنی واسه چی به دنیا امدی؟ ٬ اصلا واسه چی می میری؟ در کل راه رو ببینید و برید.کور را از رفتن چه باک؟
من اصلا با خدا مشکل ندارم ٬ آخه می دونی خیلی ها این فکر کردن واسه همین نظرم در مورد فسلسفه ی و جود خداوند که بر گرفته از یکی از پاراگراف های کوئیلو هستش رو می نویسم واست.
خدا مثه پرده ی سینما می مونه ٬ آره اون پرده سفیده!هر فیلمی تو سینما اکران شه و بره رو پرده ٬ چه تو فیلم یکی کشته شه یا یکی عاشق ٬ یکی از گرسنگی بمیره و دیگری از پر خوری ٬ یکی صبح تا شب دعا و عبادت کنه و دیگری صبح تا شب گناه ٬ هیچ فرقی نمی کنه اون پرده سفیده٬ سفیده ٬ سفیده.
بله دوست خوبم من فقط می خواستم درک ٬فهم و معرفت وجود داشتنت رو پیدا کنی.
تا نامه ی بعد
خدا حافظ

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:44 توسط : شیوانا
شنبه 1385/07/15
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن ولی در روی خود آسان شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در پیش خود غوغا نشستن

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:6 توسط : شیوانا
پنجشنبه 1385/07/06
عکس
آقا اینقدر از خدا ٬ زندگی ٬ عشق و... گفتم که به نظرم وبلاگ خیلی یکنواخت شده یه چندتا عکس درست کردم که البته عکس ها هم حرف دارن واسه خودشون اما بی کلامن
٬یادگاری داشته باشید بدک نیست.



ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:14 توسط : شیوانا
شنبه 1385/07/01
می خوام یه نامه بنویسم واسه همه آدمای روی زمین ٬ مخوام یه خورده پر گویی کنم ٬ می خوام یه خورده سوال کنم ٬ می خوام یه خورده درده دل کنم
سلام
سلام به تو دوست خوبم که داری این مطلب میخونی دوست عزیزم نگاه کن بیبن کجا وایستادی؟کجای سرنوشتت هستی؟کجای راه هستی؟فکر می کنی برای چی آفریده شدی؟ فکر می کنی چرا خدا به تو این فرصت داد تا از بین این همه آدم که می شد باشن ولی نیستن تو به دنیا امدی؟چرا تو فرصت راه رفتن رو این زمین و نگاه کردن به این آسمون و خیلی چیزای دیگه رو پیدا کردی؟ تویی که می گی اصلا می خواستم آفریده نمی شدم !این زندگی رو می خوام چی کار؟! اصلا ادامه ی این مطلب رو نخون چون خیلی بجه ای که این حرفا رو می زنی !اینجا هم مهدکودک نیست.
این سوالا رو می دونی واسه چی پرسیدم؟ آخه از دسته خیلی از آدما اعصابم خورده ٬ می دونم پیش خودت داری می گی اینگار آقا کیه؟ نه من بلکه همه ی ما یه لقب داریم که دوست دارم بهش فکر کنی بیبنی لیاقت این منصب و صفت رو داریم؟به ما می گن خلیفهٌ الله
چند تا سوال دیگه بپرسم
فکر می کنی فقط به دنیا امدیم که بزرگ شیم؟فکر می کنی فقط دنیا امدیم که بریم دانشگاه بدشم عاشق بشیم بدش ازدواج ٬کار ٬ پول در اوردن ٬ بجه بزرگ کردن ٬ نوه تماشا کردن ٬ پیری ٬ مریضی ٬ آخرش خدا بیامرزتمون؟
خوب قبل ار ما هم که همه همین حوری بودن ! پدر و مادرت رو نگاه کن ٬ بابا بزرگ و مادر بزرگت رو نگاه کن ٬ اونا همین مسیر رو گذرندون فکر می کنی میلیون ها سال بشر خلق شده واسه اینا؟تازه مسیری که من گفتم بهترین حالتش بود .توش هم عاشق شدی هم وضعیت مالیت خوب بود هم عمرت طولانی بود چیزایی که می دونم به ۹۷٪ جوونامون بگیم اولین جمله ای که بعدش می گن اینه : دیگه چی مخوای؟
کار سختی نیست یه خورده به چیزایی که گفتم فکر کن. به سوالایی که پرسیدم جواب بده .بیبن جرا از بچگیمون تا حالا قبل از ماه رمضون مجریای تلویزیون یه سری چیزه تکراری می گن ؟میگن خداوند ماه رمضان را بر ما قرار داد تا به نفس خود غلبه کنیم ٬ و درک کنیم که گرسنگان چه می کشن؟ حرفایی که از زمان پیغمبرمون و امامامون که نوکر همشون هستم تا حالا هیچ تغییری نکرده.آخه همش دنباله همون مسیری که گفتم بودیم . بخدا دین خیلی جای پیشرفت داره مخصوصا دین ما (اسلام) . فعلا که اونایی که باید دنبالش باشن و مطالعه کنن دارن بیانیه صادر می کنن و این کشور و اون کشور رو محکوم می کنن ما هم که همون راهی رو می ریم که گفتم که فکر می کنیم واسه همین بدنیا امدیم.
چرا ما به همه چی فکر می کنیم جز این چیزا که باید بهش فکر کنیم؟ یادمه بابا بزرگم وقتی بجه بودم بهم می گفت اسم دوازده امام رو به ترتیب یاد بگیر اون دنیا اگه نتونی بگی می برنت جهنم. من همون جا با اون عقل بچگیم به بابا بزرگم خندیدم.این حرفا رو با یه خرده پس و پیش دبیرای دینی الانم دارن به بچه ها میگن!
نه واقعا فکر می کنید اگه دینمون اسلام بود ٬ همیشه نماز ه اول وقت خوندیم ٬ دروغ نگفتیم ٬ روسری تا روی ابرو بود ٬ مکه هم رفتید ٬صبح تا شب ذکرم گفتید ٬حتما دیگه ۱۰۰٪ میریم بهشت؟حالا ما که هیجکدوممون همه ی اینا رو نداریم اما اینم بهترین حالتش بود که گفتم. فکر نمی کنید خدا اون دنیا ازتون بپرسه این مغز و فکر ٬ با این عظمت بهت دادم فقط واسه ه این چیزا ؟فقط نمره ی ۲۰ بگیری؟چرا ازش استفاده نکردی و همش راهی رو رفتی که همه می گفتن خوبه؟فکر نمی کنی اگه بپرسه راهی که امدی خوب بود ولی چرا خودت روش فکر نکردی چی بگی؟
هر کاری می کنم دوست خوبم نمی تونم چیزایی که تو ذهنم هست رو دقیقا انتقال بدم!اما چیزایی که گفتم شامل ۹۷٪ جامعه ی ماست ٬ ۹۷٪ ما ها داریم راهی رو می ریم که اون ۳٪ واسه ما تعیین می کنن اون ۳٪ کسایی هستن که فکر می کنن٬ کسایی که لیدر هستن٬راهی که دوست دارن بقیه برن به اون ۹۷٪ نشون می دن مثه امام خمینی ٬مثه گاندی ٬ هیتلر ٬ ناپلئون. خدا از اونایی که راهی که هیتلر مشخص کرده بود همون ۹۷٪ ٬نمی پرسه که مگه شما فکر نداشتید؟ جزء اون ۹۷٪ نباش .
خیلی حرف زدم واست٬ البته باید یکی دو تا نامه دیگه واست بنویسم تا دقیقا منظورم رو بهت برسونم اینجوری خیلی گسسته بود و همش سوال بود .اما واسه نامه ی اول بسته.
تا نامه ی بعد
خداحافظ

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:24 توسط : شیوانا