تبليغاتX
Directory of General Blogs

روی کاغذهای خیس نامه می نویسم...اما چه حاصل؟..اصلا نمی دانم برای که می نویسم کاغذهای من خیس است چون اشکهایم بر آن می ریزد...حاصلی ندارد چون هیچ کس نمی فهمد بر من چه می گذرد از همه چیز با همه کس
از همه چیز با همه کس
جمعه 1385/05/20
موسیقی (:

اون روز با بچه ها نشسته بودیم دور هم که گفتیم یه موزیکم باشه بدک نیست.خلاصه یه چیزی گذاشتیم که بخونه!یکی از بچه ها گفت : چرا اینجوری می خونه؟پخش خرابه؟ یکی دیگه گفت:آره پخش خرابه داره تند می خونه جالب اینجاست که اون یکی می گفت: داره کند می خونه!آخرش معلوم شد پخش سالم بوده و آهنگ اورجینالش همونجوری بوده.

نمی خوام مطلب طنز بنویسم٬ اما واقعا موسیقی ما به کجا داره میره؟

زیاد تخصصیش نمی کنم اما واقعا موسیقی کلاسیک ما کجاست؟البته باز جای خوشحالی داره چون اگه کلاسیک بهتر نمیشه بد تر هم نمیشه!آخه چیز جدیدی ارئه نمیشه ٬همون قبلی ها رو دوباره میخونن!

پاپ هم که ماشاا.. ٬ قیافه ی خواننده حرف اول و آخر و می زنه ٬آهنگ اصلا جایگاهی نداره شعرم که هیچی دیگه...یکی یه شعر میگه که دو زار نمی ارزه اونوقت یه خواننده میاد با ریتم تند می خوندش یکی با ریتم کند ٬یکی با افکت یکی هم بی افکت ٬ خلاصه با یه شعر دره پیت ۶٬۵ نفر خواننده میشن .

از رپ هم که هیچی نگم بهتره٬رپ فارسی واقعا افتضاح شده٬این به اون فحش میده ٬ حالا بر عکس.می گن رقابت باعث پیشرفت می شه٬اما تو رپ فارسی هر چی گروه ها بیشتر میشه به مقدار فحش ها هم افزوده میشه!خوب با هم کل دارید ؟میخواید به هم فحش بدید؟قرار بذارید هم دیگه رو ببینید به هم فحش بدید !وقت ندارید؟تلفنی فحش بدید !آخه این آهنگا چیه؟ من همین جااز شاعران این آهنگ ها تشکر می کنم چون هر چی زمان می گذره فحشا هم در عرض و هم در طول رشد می کنه!که این نشون می ده اونا بیکار ننشستن و دارن کار می کنن.

خیلی از حرفام موند واسه یه وقت دیگه

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:40 توسط : شیوانا
شنبه 1385/05/14
پاینده باشی

مامان جونم تولدت مبارک ٬ایشاا... سایت همیشه بالا سرمون باشه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:43 توسط : شیوانا
شنبه 1385/05/14
چقدر زیباست


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:20 توسط : شیوانا
پنجشنبه 1385/05/12
امیدوار بودم مرگ لذت بخش باشد

امیدوار بودم که مرگ لذت بخش باشد...

می ترسیدم که نباشد...

اما بود...

مردم...

آتش گرفتم ...

لبخند زدم...

خندیدم...

شاد بودم...

چون در بهشت بودم...

((دیگو ریورا))


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:31 توسط : شیوانا
یکشنبه 1385/05/08
کلمات

شما خوب حرف می زنین ٬ یا حرف خوب می زنین؟

خوب کار می کنین ٬ یا کار خوب می کنین؟

خوب فکر می کنین ٬ یا فکر خوب می کنین؟

خوب غذا می خورید ٬ یا غذای خوب می خورید؟

چند تای دیگه :

این حقیقت است که حقیقتی وجود ندارد

تنها چیزی که قطعیت دارد عدم قطعیت است

 تنها چیزی که تغییر نمی کند خود تغییر است

یه جوره دیگه:

من یک دروغ گویم ٬اگر دروغ گویم پس این حرف من هم دروغ است ٬  آیا من یک دروغ گویم؟

روی یک طرف کاغذ نوشتیم جمله ی آن طرف کاغذ دروغ است! ٬ در طرفه دیگر نوشتیم جمله ی آن طرف صحیح است ! کدام جمله صحیح است؟

 حالا :

اینایی که با لا دیدید فقط بازی با کلمات بود ٬ من ۱۰۰۰ تای دیگه می تونم بنویسم واستون ٬یا در مورد هرکدومشون ۱۰ خط بنویسم ٬ اما همش کشک ٬ کشک!

واقعا زندگی کنید بدون کشیدن حصاری از نوع کلمه  ٬ اونجوری که واقعا لذت می برید ٬ لذت واقعی رو میگم نه ...

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:31 توسط : شیوانا
شنبه 1385/05/07
...


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:30 توسط : شیوانا
چهارشنبه 1385/05/04
مجمع الجزایر زرد

یک سری وبلاگ ها نماد میانمایگی نسل امروز است.نسلی که از همه چیز می گوید و در همه چیز اظهاروجود می کند.نسلی که چون احترام به هیچ دور اندیشی برایش نمانده خود دست به کار شده و ذهنش را مجمع الجزایر همه چیز تبدیل کرده است : فلسفه ٬ ادبیات ٬ تکنولوژی٬ عرفان ٬ سینما و سکس٬ سیاست و دین ٬ می خواهد بار همه ی اینها را یکتنه به بلندی برساند.اما اینهمه اطلاعات پراکنده در این حوزه ها و به عمق نرسیده و تنها در لایه ی بیرونی ٬به مانند عضلات درشت و کاذب خود نمایی می کند.همه چیز گویی همان جذابیتی را دارد که سابقا شهر فرنگ برای پدران ما داشته٬ از همه چیز گفتن و کشکول به راه انداختن در اندیشه و نوشتن ٬ همان جذابیت خنزر پنزری و همه چیز فروشی را دارد . از آنجا که در بساطه فرهنگی ٬سیاسی و اجتماعیش همه چیز دارد مشتریان خود را نیز را دارد.جذاب هم هست خود ما هم هر دو سه روز یک بار یک سرکی می کشیم.این وبلاگ ها را باید مثل خنزر پنزر فروشی دانست که به سبب خرید قرقره ٬ ورق سمباده و میخ فولادی یه سره بساطش می روی ...آن لحظه که پول خرت و پرت ها را دادی و می خواهی بروی می گوید:(( این هم هست ٬نمی دونم چیه ولی اگه بخوای چون پاره شده ارزون بهت می دم))

می بینی همان مجله ی کیان است که دنبالش بودی و پیدایش نکردی فروشنده که می بیند انگاری مشتریه مجله اش شدی ذوق زده می گوید:((از این کتاب ها هم هست ٬ ببین چقدر جلدش قشنگ است ٬ ببر به دردت می خورد))

یکدفه سر ی کامل فلسفه ی فردریک کاپلستون را مانند آنکه بخواهد سری کارت پستال های باربی را جلوی دختر بچه ای بریزد ٬جلویت می ریزد!))

اگر به این رویه هم انتقاد کنی سفره ی چرمین هتاکی را جلویت پهن می کنند و می گویند وبلاگ خودمان است هر چه دوست داشته باشیم به حلقومش می ریزیم !

وبلاگ را برای سایه امان نمی نویسیم که برای مخاطبی می نویسیم که تشنه ی اطلاعات است ٬ اشتباه را می خواند و به اشتباه می افتد.

غریبه نیست این نسل...خود ما هستیم.

اینا رو واسه خودم نوشتم کسی ناراخت نشه

با تشکر از آقای امید پارسایی فر و عذر خواهی بابت یه سری تغییرات


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:37 توسط : شیوانا
سه شنبه 1385/05/03
لحظات خطرناک

        لحظه ی خطرناکی است لحظه ای که      امید جای خود را به نا امیدی بدهد

               لحظه ی خطرناکی است لحظه ای که       همدردی جای خود را به طرد کردن بدهد

         لحظه ی خطرناکی است لحظه ای که      "ما"جای خود را به من و تو می دهد

                 لحظه ی خطرناکی است لحظه ای که     انسانیت جای خود را به خوی حیوانی می دهد

            لحظه ی خطرناکی است لحظه ای که       عقل و تفکر جای خود را به تقلید می دهد

  لحظه ی خطرناکی است لحظه ای که     صلح جای خود را به جنگ می دهد

 لحظه ی خطرناکی است لحظه ای که    بخشش جای خود را به خشم می دهد

لحظه ی خطرناکی است لحظه ای که    عشق جای خود را به هوس می دهد

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:21 توسط : شیوانا
سه شنبه 1385/05/03
هی رفیق

تا حالا چند تا داستان واستون نوشتم که همشون از پائلو کوئیلو نویسنده ی بریزیلی بوده اما امروز می خوام یه داستان واقعی واستون تعریف کنم ٬ از کسی که بچه های دانشگاه تفرش خوب می شناسنش همه تون تعجب می کنید بعد از اینکه بخونید.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:45 توسط : شیوانا

RSS